close
تبلیغات در اینترنت
رؤیای شبانه

رؤیای شبانه

چشمانم را فرو می بندم غرق می شوم در رؤیایی شبانه

 ناگاه می بینم پولکی از جنس ستاره ریخته بر گیسوان سیاه این عاشقانه

 آسمان جشن رنگی می گیرد در این سرور نور افشان

 ستارگان دنباله دار هل هله می کنند در این رسم رندان

 می آید از کهکشان شاهزاده ای با اسب سپید

 بر سر اسبش شاخ سپیدی از جنس حریر

 می رسد قلبش به نزدیکی قلب آن تازه عروس

 تیر 2 شاخه ای می خورد بر قلب آن 2 عاشق ونوس

 بعد از آن عشق رخ می نماید از آسمان

 زمینی می شود آن عشق بی نشان

 بر زمین که می رسد دگر نشانی از حقیقت نیست

سنبل وفا ترک می خورد و شروعی از رفاقت نیست

 به ناگاه لرزه ای رعشه می زند بر وجودم

 بیدارم می کند کابوس سیاه ظلمت گونه ی بی فروغم

 حسی به من می گوید آن همه خواب بود

 آن خوشبختی و جشن ستاره ها و سپیدی شنل فقط توهم یک رؤیا بود

 تیر 2 شاخه ای نیست بر قلب آن 2 عاشق اسیر

 آن همه فقط بود یک کابوس،کابوس رؤیایی نفس گیر

 پس از آن سوگند می خورم که نباشم در رؤیا

 جویای حقیقت باشم حتی اگر تلخ باشد در این دنیا    



[ یکشنبه 13 ارديبهشت 1394 ] [ 22:18 ] [ محمدرضا ]